چند ساعت در گوشه ای از بهشت
سلاااااااااام عرض شد اونوقت
چند وقت پیش با چند تا از همکارا رفتیم اطراف سنقر ( یکی از شهر های کردستان ) - جای همه دوستان عزیز و دشمنان گرامی خالی
من که خیلی لذت بردم از اون همه زیبایی - اونجا چیزی از بهشت کم نداشت - دوربینو برداشتم و شروع کردم به عکس گرفتن - حدود صدتایی عکس گرفته بودم که یکی از همکارا شاکی شد و به راننده گفت قرآن داری توی ماشینت ؟؟؟
راننده گفت نه - چطور مگه ؟ گفت می خواستم بیاری تا این شاه فینقیلیو بهش قسم بدم عکاسی از در و دیوار و دار و درخت و گاو و گوسفندو تموم کنه و محض رضای خدا یه چند تا عکس هم از خودمون بگیره !!!
همزمان اینو که داشت می گفت نگاه کردم به عکس های روی مانیتور دوربین - یه دفه گفتم آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ دیدید چی شد ؟؟؟
یادم نبود درج تاریخ روی عکس ها رو آف بکنم - تازه تاریخ هم که اشتباه بود
هیچی - گفتم بیخیال من بشید چون الان می خوام تاریخ رو آف بکنم و از اول یه سری عکس بدون تاریخ بگیرم - اصولا تاریخ روی عکس به زیبایی عکس لطمه میزنه
بازم که مطلبم طولانی شد - بقیشو دیگه تعریف نیم کنم و اکتفا می کنم به چند تا دونه از اون عکس ها



















